ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

89

مجمع التواريخ ( فارسى )

بعضى اسباب ديگر كه باعث انزجار خاطر سپاه و رعيت بود از او بوقوع انجاميد كه باعث توحش امرا و يأس ايشان گرديده معلوم نمودند كه سرداران ممالك ايران اطاعت شاه رخ ميرزا را نخواهند نمود و طوايف الملوك خواهد شد چنانچه ان شاء اللّه العزيز در ذكر احوال شاه سليمان ثانى تحرير خواهد يافت . بقولى امرا همگى بهيئت اجتماعى تخمينا يك پاس از شب گذشته بدولتخانهء پادشاهى رفته شاه رخ ميرزا را گرفته در ارگ محبوس نمودند و به همان گرمى بخانهء آن حضرت آمده كيفيت احوال را بيان نمودند . آن حضرت در جواب گفتند كه مرا داعيهء سلطنت نيست شما چرا اين عمل نموديد ، من از اين كار شما بيزارم و من مرد گوشه نشينى هستم ، مرا كارى بامر سلطنت نيست ، اين كار از من برنمىآيد . بعد از رد و بدل بسيار و تكرار بيشمار كار باينجا رسيد كه صريحا گفتند كه هر گاه شما قبول سلطنت نخواهيد نمود هر فتنه و فسادى كه رو نمايد وزر و و بال آن در رقبهء شما خواهد بود . آن حضرت چون كار را بدين منوال مشاهده نمود فرمود كه انا للّه و انا اليه راجعون در ماه ربيع الأول در ساعت خوب جلوس خواهيم نمود . گفتند كه چون امرى كه مقدر بود بوقوع انجاميد هر گاه در جلوس تعويق شود بسا فتنه و فساد بر پا خواهد شد ، انسب و اولى همين است كه بر تخت سلطنت جلوس فرموده اجراى امورات فرمائيد . غرض اصلى از اين تحاشى و اظهار اكراه اين بود كه شايد دفع الوقتى به عمل بيايد كه باعث مخلصى از اين مهلكه گردد اما سخنان آن حضرت هيچ منشأ اثرى نگرديده آخر الأمر از ايشان اقرار نامه و وثيقهء بطريق مچلكا طلب نمود كه مقيد بقيد قسم قرآن باشد به اين مضمون كه مادام الحياة سر در خط فرمانبردارى آن حضرت نهاده بجان و دل در جانفشانى و خدمتگزارى حاضر بوده احدى را غير آن حضرت و اولاد آن حضرت پادشاه و فرمانرواى خود ندانيم و سر موئى از حكم او عدول و انحراف نورزيم و هر گاه در ظاهر و باطن خيانتى يا سوء ارادهء نسبت بخاندان آن حضرت و آن حضرت